عکس مطلب خبر از لیلا حاتمی
در حالي كه تنها 19 روز به برگزاري بيستوهشتمين دوره جشنواره فيلم فجر و دو روز به پايان مهلت ارائه ارائه آثار به كميته بازبيني جشنواره زمان باقيمانده است، بسياري از فيلمها مراحل پاياني فني خود را ميگذارند اما در اين ميان 65 فيلم نسخههاي اوليه و يا نهايي خود را به دبيرخانه جشنواره تحويل دادهاند. مهدي كرمپور رئيس شوراي صنفي نمايش گفت: فيلم سينمايي «هر شب تنهايي» به كارگرداني «رسول صدرعاملي» جايگزين فيلم سينمايي «تردست» به كارگرداني «محمدعلي سجادي» از چهارشنبه اين هفته در گروه سينمايي عصر جديد ميشود. احمدی در این ارتباط به خبرنگار مهر گفت: پخش این فیلم برعهده فیلمیران است و برای نمایش عمومی آن با سرتیپی مذاکراتی انجام دادم و قصد داریم در شرایط مناسب در گروه سینمایی و یا گروه آزاد آن را اکران عمومی کنیم. به عقیده من سوژه این فیلم به روز است و زمان اکران آن نگذشته است. وی افزود: حضور لیلا حاتمی به عنوان بازیگر چهره و حرفهای سینمای ایران و خود موضوع فیلم میتواند هنوز برای مخاطبان جذاب باشد و فکر میکنم به فروش مناسبی نیز دست یابیم. وی که تهیه کنندگی "لطفا مزاحم نشوید" محسن عبدالوهاب را نیز برعهده دارد، درباره مراحل فنی این فیلم عنوان کرد: فیلمبرداری به تازگی به پایان رسیده است و تدوین نیز توسط سپیده عبدالوهاب در مراحل پایانی قرار دارد و امیر حسین قاسمی صداگذاری را به تازگی در استودیو روشنا آغاز کرده است. فیلم داستان رفتگری است که حین جمع آوری زباله به راز یک زن تنها پی می برد و دنبال راهی است که از زن حمایت کند. لیلا حاتمی، فرزین محدث و محمد اسکندری بازیگران اصلی محسن مخملباف فیلمنامه نویس، محمد آلادپوش مدیر فیلمبرداری، عبدالله اسکندری چهره پرداز، محمدرضا درویش آهنگساز و خانه فیلم مخملباف تهیهکننده "شاعر زبالهها" هستند. این فیلم در جشنوارههای خارجی جوایزی را دریافت کرده است فردین صاحبزمانی کارگردان "چیزهایی هست که نمیدانی" درباره تم اصلی این فیلم و شکل گیری آن به خبرنگار مهر گفت: ایده اولیه این فیلم متعلق به جمشید آهنگرانی بود که قرار بود من و پیام یزدانی نگارش آن را برعهده بگیریم. ولی در زمان نوشتن فیلمنامه همه چیز تغییر کرد و ما فقط از شخصیت اصلی آن طرح که راننده آژانس بود استفاده کردیم. وی افزود: این قصه جدید برای آهنگرانی جذاب نبود و در نتیجه فیلمنامه متعلق به من و یزدانی شد. من حدود شش سال با متن این فیلم درگیر بودم. خوشبختانه فیلمنامه توسط منیژه حکمت به عنوان تهیهکننده فیلم مورد توجه قرار گرفت و تولید آن را آغاز کردیم. این کارگردان جوان سینما در ارتباط با انتخاب بازیگران در زمان نگارش فیلمنامه گفت: از همان ابتدای نوشتن متن من به حضور علی مصفا، لیلا حاتمی و مهتاب کرامتی فکر میکردم. معتقد بودم این بازیگران توانایی لازم را برای بازی در این نقشها دارند و میتوانند بیشتر به شخصیت پردازی فیلم کمک کنند. وی درباره تعدد کاراکترها در فیلم "چیزهایی هست که نمی دانی" عنوان کرد: شخصیت اصلی داستان ما (علی مصفا) یک راننده آژانس است که به واسطه شغلش در روز با افراد مختلفی روبرو می شود. ما در این فیلم جدا از سه شخصیت اصلی، 20 نقش فرعی مهم داریم. که سعی کردم برای انتخاب آنها از بازیگران تئاتر استفاده کنم. صاحبزمانی با اشاره به قصه های فرعی این فیلم، افزود: ممکن است این فیلم از تعدد شخصیت برخودار باشد اما سعی کردیم این خط های فرعی به تنه اصلی داستان ضربهای وارد نکند. از سه شخصیت اصلی حاتمی، کرامتی و مصفا نیز شناسنامه محدودی در طول فیلم ارائه میشود. وی درباره شیوه فیلمبرداری و نورپردازی "چیزهایی هست که نمیدانی" گفت: این کار به عهده هومن بهمنش بود. ما در این فیلم از دوربین red استفاده کردیم. بیشتر صحنهها زیر باران و در ماشین است و لوکیشن داخلی به نسبت فیلمهای دیگر کمتر داریم. بیشتر سکانسها خیابانی و در شب گرفته شده است. این کارگردان سینما افزود: چون حدود 50 درصد از این فیلم در شب و ماشین فیلمبرداری میشد با بهمنش به این نتیجه رسیدیم که نورپردازیها زیاد رئال نباشد، تا مخاطب از تاریکی زیاد خسته نشود، هومن بهمنش طراحی بسیار خوبی برای نورپردازی ارائه کرد. وی درباره ساختار فیلم عنوان کرد: ساختار "چیزهایی هست که نمیدانی" غیر کلاسیک است و فکر میکنم هر قصه اگر به خوبی تعریف شود با مخاطب ارتباط برقرار میکند. فکر میکنم این فیلم جنس متفاوتی دارد و از نتیجه آن راضی هستم. صاحبزمانی در پایان تاکید کرد: سه بازیگر اصلی فیلم بازیهای درخشان و متفاوت ارائه کردند و قطعا مخاطب با جنس تازهای از بازیهای این بازیگران روبرو میشود. تدوین "چیزهایی هست که نمیدانی" را تمام کردهام و به تازگی صداگذاری فیلم را آغاز کردهام. با پایان مراحل فنی فیلم برای نمایش در جشنواره فیلم فجر روی پرده میرود. "چیزهایی هست که نمیدانی" توسط منیژه حکمت با مشارکت مرکز گسترش سینمای مستند تجربی تهیه شده و داستان آن درباره علی راننده آژانسی است که از درگیر شدن با هر ماجرایی دوری میکند. سیما، همکلاس قدیمی، هنوز تلاش میکند دوستی سالهای دور را زنده کند و او را از انزوا درآورد. در میان مسافرهای ثابت علی، زن جوانی است که اتفاقاتی در طول راه، آنها را به هم نزدیک میکند. عوامل این فیلم عبارتند از نویسندگان فیلمنامه: فردین صاحبزمانی، پیام یزدانیان، مدیر فیلمبرداری: هومن بهمنش، مدیر تولید: جعفر عروجی، صدابردار: احمد اردلان، طراح صحنه و لباس: کامیاب امین عشایری، طراح چهره پردازی: فاطمه کمالی، برنامهریز و دستیار اول کارگردان: بهروز شعیبی، عکس: بهادر نعمتی، از دیگر بازیگران میتوان به مهدی بجستانی، مریم کاظمی، حسام نورانی، نسیم امیرخسرو، مهدی آگاهی، مونا مستوفی، امیرعلی مالکی و... اشاره کرد تدوين «چيزهايي هست که نميداني» اولين ساخته سينمايي فردين صاحب زماني به پايان رسيد. به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، صاحب زماني خود تدوين اين فيلم را انجام داده و پرويز آبنار صداگذاري كار را بر عهده دارد. «چيزهايي هست که نمي داني» با بازي علي مصفا، ليلا حاتمي و مهتاب کرامتي درباره علي رانندة آژانسي است که از درگير شدن با هر ماجرايي دوري ميکند. سيما، همکلاس قديمي، هنوز تلاش ميکند دوستي سالهاي دور را زنده کند و او را از انزوا درآورد. در ميان مسافرهاي ثابت علي، زن جواني است که اتفاقاتي در طول راه، آنها را به هم نزديک ميکند. اين فيلم توسط منيژه حکمت با مشارکت مرکز گسترش سينماي مستند تجربي تهيه ميشود. فيلم در مرحله ساخت موسيقي و صداگذاري است فيلمنامه خوب و نقش خوب و کارگردان خوب وقتي سير کارتان را دنبال ميکنم، ميبينم مسير صعودي را طي کردهايد. حالا هم رسيدهايم به بيپولي که بازي خوبي از شما ديديم. براي اين کار مثل هرکار ديگر قطعاً همهچيز با انتخاب شروع ميشود. دلايل انتخابتان براي بازي در بيپولي چه بود؟ وقتي شنيدم حميد نعمتالله فيلم ميسازد خيلي خوشحال شدم و در واقع ميتوانم بگويم که دليل انتخاب من به خود ايشان برميگردد. يعني کارگردان برايتان مهم بود، بدون اينکه حتي فيلمنامه را خوانده باشيد؟ بله، البته بعد از خواندن فيلمنامه کمي دلسرد شدم. چه ويژگياي در کار نعمتالله ديده بوديد که با او همکاري کرديد؟ در بوتيک از سبک فيلمسازياش خوشم آمد. توانايياش در کارگرداني کاملاً مشهود بود و به اين خاطر پذيرفتم. پس ميتوان گفت که از نظر شما براي قبول هر نقش، کارگردان نقش بسيار مهمي دارد؟ بله، و بعد از آنهم نحوه حضورم در فيلم است. برايم نحوه و شکلي که قرار است در فيلم حضور پيدا کنم اهميت دارد. تعريف شما ازاين شکل چيست؟ وقتي بازيگر نقش را در فيلمنامه ميخواند خودش ميفهمد. فيلمنامه خواندن هم مثل کتاب خواندن است. خيليها که فيلمنامه نخواندهاند فکر ميکنند چيز پيچيدهاي است. اما همانطور وقتي که داستاني ميخوانيد، شخصيتها در داستان شما را با خود ميبرند، فيلمنامه هم به همين شکل است. خودتان ميفهميد نقشها و شخصيتها چه شکلياند يا نيستند. بازيگر هم که فيلمنامه را ميخواند ميتواند حضور خودش را پيدا کند و بفهمد که آيا حضورش در فلان نقش خوب است؟ به عبارتي شخصيت بايد به دلتان بنشيند تا با آن همراه شويد؟ بله. اين همراه شدن به تعبير شما کاملاً حسي است. ولي اين حس چگونه موقع اجرا اصطلاحاً درميآيد؟ چه فرآيندي را طي ميکند؟ من اگر از نقش از قبل ذهنيتي نداشته باشم، اصلاً نميتوانم شروع کنم. يعني اعتماد به نفسم را هنگام شروع از دست ميدهم. حتماً قبلش حالا اسمش را ميگذارم ارتباط، بايد با آن ارتباط برقرار کنم يا حسش کنم با درک کردن آن شخصيت يا پيدا کردن آن شخصيت. بعد ميگويم خب ميتوانم و آنوقت شروعش ميکنم. فکر نميکنم تا حالا شده باشد از نقش عقب افتاده باشم يا وسط راه بهش رسيده باشم. ميتوانم مثالي بزنم. از نقشي که خودم خيلي خوشم نيامده يا نقشي نبوده که از آن لذت ببرم، يعني نقش مستانه در سريال کيف انگليسي. شايد آنموقع احساس کردم که پيدايش کردم، ولي دو روز مانده به کار مضطرب شدم و احساس کردم بر آن تسلط ندارم. شايد چون آن نقش، نقشي تاريخي بود؟ بله. بخش اعظمش برميگشت به اينکه آن نقش تاريخي بود و خب آدمهايي که در زمان ديگري زندگي ميکنند، تجربه آن مقطع تاريخي را ندارند. البته آدمهاي اهل تاريخ ميتوانند شناختي از همه دورانها داشته باشند، ولي اين در مورد من صدق نميکرد و به آن بخش تاريخياش تسلط نداشتم و همين مرا مضطرب ميکرد. البته از مدتها قبل از شروع سعي کردم به جايش با خانمهايي که آن مقطع تاريخي را خوب ميشناختند و فاصله کمي از نظر سني با آن زمان داشتند، معاشرت کنم. بخصوص اينکه درباره آن مقطع اروپا هم بايد اطلاعاتي کسب ميکردم، چون مستانه در اروپا هم بود. البته حتماً آدم با مطالعه و تحقيق به اطلاعات مورد نظر ميرسد، ولي آنگونه تسلطي که آدم خودش حس کند که در آن مقطع زندگي کرده وجود ندارد. نقش اينشکلي هميشه به آن راحتي که آدم فکر ميکند، نيست. در مورد نقشتان در ايستگاه متروک گفته بوديد که من يک آدم شهري از طبقه متوسط هستم، ولي با اين حال بايد در محيط روستايي قرار ميگرفتم و با آدمهايش ارتباط برقرار ميکردم. اين نکته مؤيد اين مساله است که اصرار بيخودي براي ارتباط تصنعي و خلق شخصيتهاي دور از دسترس نداريد. شايد هم دوست داريد نقش را زندگي کنيد تا بازي. اينطور است؟ همينطور است. چون اگر بخواهم آن را بازي کنم اصلاً نميشود و از نقش عقب ميافتم. اصلاٌ وقتي آدم بخواهد بازي کند کار سختتر ميشود. اختلاف طبقاتي شخصيت خودتان و شکوه را چطور پر کرديد؟ اينکه يک زن و شوهر از اين طبقه متوسط بيپول هستند؟ اتفاقاً چيزي که من در اين فيلم ميبينم و از آن خوشم ميآيد، همانطور که از اسمش پيداست مساله بيپولي است. فکر ميکنم همه آدمها با بيپولي آشنا هستند. در جامعه ما حتي آدمهاي پولدار هم بيپولند! بيپولي با فقر فرق ميکند و نکته دوم اينکه در بيپولي زن و شوهري را ميبينيم که دوست دارند پيشرفت کنند. اين تيپ شايد يک مقدار از من دور باشد. ولي چون ميدانستم که آقاي نعمتالله بسيار تسلط دارند ــ اصطلاحي هست که ممکن است من هم نپسندم ــ در بازي گرفتن، بدون هيچ ترسي آن را پذيرفتم. چون اينجور نقشها خيلي خطرناکاند. قرار است رفتاري را بازي کني که شايد خيلي آن را نشناسي. اين ديگر مربوط به کسي ميشود که قرار است تو را هدايت کند و در اصل سازنده اثر است. تو بازيگري هستي در دست او. اگر او بتواند اين کار را بکند تو بازي موفقيتآميزي خواهي داشت و چون ميدانستم که نعمتالله بر اين موضوع مسلط است، راحت کار کردم. اگر بازيگرانش را در فيلم اولش ببينيد، متوجه ميشويد همه فوقالعادهاند. مهمتر اينکه ميبينيد زندگي در فيلم جاري است. طبيعي است. چون هر چقدر بازيگر تصور و دريافت درستي از فيلمنامه داشته باشد بدون هدايت کارگردان به جايي رهنمون نميشود. اصلاً کار مال اوست. در واقع اولين فيلمي که بازي کرد... کمالالملک؟ نه، ليلا. اولش خيلي از خودم خوشم آمد. بعداً متوجه شدم که چون آنموقع نقاشي ميکردم، فوراً مثال نقاشي آمد توي سرم که فوقش من ميتوانم يک رنگ از جنس خيلي خوب باشم، ولي نقاش کسي ديگر است. حالا اين دو چيز براي بيننده با هم قاطي ميشود و خب، اين هميشه به نفع بازيگر نيست. يک موقع ميبينيد يک نقاش بد گند ميزند به يک رنگ خوب. بستگي دارد با آن چه بکشيم و چه جوري بکشيم. يعني يک جوري از شخصيت واقعي خود فراتر رفتن؟ بله، اينکه آدم بتواند خودش را کنار بگذارد و نقش را به جاي خودش بنشاند خيلي خوب است. بخشي از اين به توانايي بازيگر مربوط ميشود و بخش ديگر آنهم بستگي دارد به پذيرفتن اين نکته که آيا کسي مايل است خودش را کنار بگذارد؟ يک موقع وقتي شما ميپذيريد، حالا اگر ناتواني هم داشته باشيد کمتر به چشم ميآيد، ولي فکر ميکنم بخش پذيرفتنش قدم بزرگي است در نزديک شدن به نقش و خوش آمدن تماشاگر. حتي از خودتان خارج شويد؟ بله، حاضر بشوي خودت را کنار بزني. بيشتر آدمها به خودشان علاقمندند. معمولاً در مدت فيلمبرداري آدم از خودش خوشش ميآيد. چون نسبت به بقيه لحظات زندگيات در شرايط ويژهاي قرار ميگيري. همه توجهات به شماست. اصلاً دوران مخصوصي داري. به هرحال به نظرم بازيگري تلفيقي از اين دو نکته است؛ يکي اينکه خود را کنار بگذاري و ديگر اينکه بلد باشي. بلد بودن آموختني است؟ خيلي از آن در وجود آدم است و بعد از آن به نظرم تمرين و آموزش خيلي مهم است. تجربه و تکرارِ کاري که ميکنيد، مثل ورزش. براي اجراي نقش شکوه سر صحنه تمريناتي داشتيد؟ نه. من در آن قسمتي که آدم بايد بياموزد خيلي تنبلم. شايد هيچ کاري نميکنم. ضمناً اينکه گفتم مربوط به دوران فيلمبرداري نيست. چون بايد در طول زندگيات اين کار را بکني. مثل ورزش ميماند. بايد در طول زندگي ورزش کني و حالا اگر شب قبل از مسابقه مثلاً بخواهي بپري، خب ماهيچههاي بدنت ميگيرد و اصلاً ديگر نميتواني بپري. بايد بدنت آماده باشد. فکر ميکنم اين خيلي در تسلط آدم نقش دارد. پس همه اين اتفاقها سرصحنه ميافتد؟ نه. تو قبلاً آدمي شدهاي مجهز به چيزهايي که کسب کردهاي. بعد ميروي مقابل دوربين و کارت را انجام ميدهي. در صحنه همهچيز مهيا بود تا آني که ميخواهيد باشيد؟ صحنه فوقالعادهاي داشتيم. ميتوانم بگويم برايم ايدهآل بود. کوچکترين اضطرابي سر صحنه نداشتم. شده سر صحنه فيلمهاي ديگر اضطراب داشته باشيد؟ راستش از خيليها شنيدهام که شما آدم حساسي هستيد. بله، اين اضطراب را دارم. از چيزهاي کوچکي که در صحنه وجود دارد که آدم را ناراحت ميکند و اعصابت را خرد ميکند و مزاحم کارَت ميشود تا... ولي در بيپولي هيچچيزي نبود که بخواهد من را پريشان کند و همهچيز در خدمت من بود و واقعاً آرامش داشتم. اين مرز و تقسيمبندي لحظات فيلم که تا مقطعي از بيپولي ايرج بيخبريد و بعد باخبر ميشويد، کاملاً هنر خودتان بود؟ نه، اينها مربوط به فيلمنامه ميشود. من هميشه بيش از همهچيز به متن اهميت ميدادم، ولي بعد از چند کار و مخصوصاٌ کارهاي آخرم به اين نتيجه رسيدهام که همهچيز به کارگردان بستگي دارد. يعني من براي خودم که بازي نميکنم. خيلي مهم است که آن را يکي خوب نشان بدهد. يعني در واقع در اينجا، بازي من، ديد دوربين و روند فيلمنامه همه با هم جفتوجور شده بود. دستپاچهگريها و هولبودنها چطور؟ ميشد ديالوگها و حرکاتتان سريعتر باشد و به واسطه کمدي بودن کار، اغراقآميزتر شود. چرا نشد؟ خب مدلم اينجوري است ديگر! سليقهام اينطوريست. اصولا ًبازيگر آرامي هستيد. شايد يک علتش همين است. شايد يک جورهايي شبيه خودتان باشد. بله، کار آدم هميشه شبيه خود آدم است. پس چه جوري آدم ميتواند از خودش جدا شود؟ مثل اين ميماند که چند فيلمساز از يک موضوع واحد فيلم بسازند. فيلمهايشان با هم فرق خواهد کرد. حالا يک نقش را چند بازيگر بازي ميکنند. هر کسي از نگاه خودش آن نقش را بازي ميکند. به همين دليل هم ميشود کار آن آدم. کله تو، تويي ديگه! از بازيهاي اغراقآميز خوشتان نميآيد؟ بعضي اوقات چرا، خوشم ميآيد. گاهي اوقات به بعضي از فيلمها ميخورد. مثلاً کجاها؟ مثلاً در حکم اغراق ميکردم. حتي شايد در جاهايي آنقدر زياد بود که احتمالاً خوب نشده بود و آقاي کيميايي در تدوين تصحيح کرد. شايد من بسته به محيطي که در آن قرار ميگيرم، شکلم را انتخاب ميکنم. البته من بازي شما را در حکم خيلي نپسنديدم. سليقه من هم بيشتر جنس بازي عادي است، اما خود فيلم تعيين ميکند که چگونه باشم. مثل لباس پوشيدن است که بستگي دارد در چه محيطي قرار ميگيريد و متناسب با آن محيط، رنگ و نوع لباس را انتخاب ميکنيد. به هر حال وجه مشترک کارهاي موفقتان معصوميت نهفته در آن نقشهاست و البته چيز عجيبي هم نيست. بله، به خاطر اينکه بالاخره شما نميتوانيد از بخشي از وجودتان جدا شويد. چقدر با آقاي رادان در تعامل بوديد؟ بهرام خيلي خوب بود. اولين تجربهمان نبود. در حکم هم با هم بازي داشتيم. خيلي خوب کار کرد. خوب بودن يعني چه؟ خيلي مهم است آدمي که مقابل شما بازي ميکند خوب باشد. بعضيها بدجنس و بد هستند. بيشتر به حوزه اخلاقيات مربوط ميشود؟ يعني بداخلاق و بدعنق نباشد و از اينجور چيزها؟ آره، همه اينها تاثير ميگذارد. اينکه حرفهاي باشي. بتواني اخلاق بدت را کنار بگذاري و لحظهاي که در کارَت هستي، صد در صد در کار باشي. اينها هست و بعد از آن چيزهاي ديگري هم اضافه ميشود. در گفتوگويي ازخانم معتمدآريا پرسيدم که کار کردن با چه جور بازيگراني سخت است؟ گفت «بازيگران خنگ!» پرسيدم چطور؟ گفت «چون شما حسي را پرتاپ ميکني و بعد توقع داري که نتيجهاش را ببيني و در عوض آن حس به ديوار ميخورد.» بله، خيلي تاثير دارد که شما جلوي ديوار بازي کنيد يا جلوي آينه. در اين فيلم بازيگردان نداشتيد؟ چيزي که اين روزها باب شده. خير، کارگردان داشتيم و کارگردان کسي است که کار را ميگرداند. به نظرم اگر کارگردان، کارگردان باشد، بازيگر را هم ميگرداند. من اينجوري عادت دارم. فکر ميکرديد سيمرغ بگيريد؟ تا حدودي بله، به خاطر ترکيب هيات داوران و به خاطر اينکه چند سال است که دارم بازي ميکنم و سيمرغ هم نگرفته بودم. بالاخره همهچيز تا حدودي اينشکلي است ديگر. ميشد حدس زد که حالا نوبت من است! البته وقتي فيلم را ديدم ديگر خيلي مطمئن نبودم. چرا؟ چون خيلي از صحنههاي مربوط به من درآمده بود. وقتي از کارگردان و تدوينگر علت را پرسيديد، استدلالشان براي درآوردن پلانهاي شما چه بود؟ لزومي نداشت بپرسم. واضح بود. به اين خاطر که حجم صحنههاي گرفتهشده بالا رفته بود و فيلم بايد خلاصه ميشد، بدون اينکه لطمهاي به کل فيلم بخورد. من هم با اين موافقم، حرف درستي است، ولي حيفم آمد. صحنهاي که متوجه ميشويد ايرج بيکار شده چگونه شکل گرفت؟ الان يادم نميآيد. ولي کلاً برداشتهاي ما پايين بود. چيزي که برايم جالب بود اين بود که اگر مثلاً تن صدايت يک ذره بالا يا پايين بود، يعني يک ذره آني نبود که بايد باشد، نعمتالله از آن نميگذشت. چيزي که بعدها بهش فکر کردم و برايم جالب بود اين بود که او چگونه توانست با اين برداشتهاي پايين، تمرينات کم و بدون اينکه بازيگر را کلافه کند به اين شکل مطلوب برسد. شايد يک دليلش اين باشد که نعمتالله از دنياي نقد و روزنامهنگاري به سينما آمده و نسبت به اين مسائل حساس است. خيليها اين کار را کردهاند، ولي اينطور نيستند. مثلاً در آب وآتش که فريدون جيراني هم از دنياي نقدآمده، همينطور نبود؟ واي، آقاي جيراني آدم را ميکشد! من هم با ايشان کار کردهام. حضورش در تحريريه مثل زلزله ميماند. شلوغ ميکند. بله، خيلي شلوغ ميکند. من هم خودم آدم شلوغکني هستم. ولي او شلوغي ميکند که تو نميداني چکار بايد بکني. يعني يک ذره چيزي که در مغزت شکل گرفته از ذهنت ميپرد! به نظرم خيلي هنر ميخواهد که آدم بتواند با بازيگر يا کسي که قرار است ايده تو توسط او منتقل شود، ارتباط برقرار کند. البته من خودم اين هنر را ندارم. يعني به سمت آقاي جيراني متمايلم. مثلاً الان که با شما مصاحبه ميکنم، هدف اين است که شما حرفهايي که من ميزنم و متوجه ميشويد را به خواننده منتقل کنيد. ولي انگار لجي دارم در همين مصاحبه طوري صحبت کنم که شما متوجه نشويد و جالب است که وقتي متن مصاحبه را ميخوانم، عصباني هم ميشوم که اينها حرفهاي من نيست! خب اينکه نميشود! پس بايد اين هنر را داشته باشي تا اولاً با آن کسي که ميخواهي کار کني و قرار است واسطهات باشد تا پيامت را منتقل کند ارتباط برقرار کني تا براي همه پيامت درست را بفرستد. پس نبايد با او لج کني. اين يک بُعد شخصيتي است که بيشتر آدمها ندارند. يا اصلاً اگر موضوع لجبازي هم نباشد، اينکه بتواني سريع به آنچه ميخواهي برسي. به نظرم نعمتالله اين هنر را دارد. ميشود گفت هر بازيگري قلقي دارد و نعمتالله توانسته قلق شما را پيدا کند؟ بله، درست است. ظاهراً خيلي حوصله بحث و جدل هم نداريد؟ بله و در عين حال لجباز هم هستم. بيخودي ممکن است حرصي شوم. فکر نميکنيد اين روي کارتان تاثير منفي بگذارد؟ چرا، همينطور است. خيلي لطمه ميزند. همان چيزي است که بسياري ميگويند خيلي حساسسم و درست هم ميگويند. ولي با اين حال نميتوانم در پشت صحنه کارم را از احساساتم جدا کنم، بنابراين تاثير مستقيم بر کارم ميگذارد. اگر در طول کار کارگردان با شيوه کارتان موافق نبود آنوقت واکنشتان چيست؟ معلوم است. به خواسته کارگردان عمل ميکنم، چون فيلم و کار متعلق به اوست. پس در چه صورت به شما برميخورَد؟ نميدانم. شايد بيشتر از کار درگير آداب معاشرت باشم. فقط هم من اينجوري نيستم. همه اينجورياند. البته آدم بزرگتر ميشود، بيشتر ميفهمد، با آدمهاي مختلف معاشرت ميکند و موقعيتهاي جديدي را تجربه ميکنند، چنان که اخيراً خودم فکر ميکنم خيلي از اين نظر بهتر شدهام. ولي جالب است که دوستان نزديکم به من ميگويند تو خيلي بيادبي! نميدانم قضيه چيست. شايد ادب من مدلش با ديگران فرق ميکند! فکر ميکنيد صحنههايي را که در فيلم بازي کرديد ميتوانستيد بهتر بازي کنيد؟ نه، براي اولينبار راضيام. وقتي براي صداگذاري به استوديو رفتم و صحنهها را ديدم، کيف کردم و اين اتفاقي است که هميشه رخ نميدهد. آدم معمولاً در بهترين حالت هم از خودش چندشش ميشود، ولي در اين فيلم اينطوري نبود. چطور به اين جنس کمدي غيرمبتذل رسيديد؟ طنز فيلم کاملاً سليقه نعمتالله است، حتي تا اين حد که چون فيلمبرداري به تأخير افتاد، من سر کار واقعاً حامله بودم. موقعي که ميخواستم بازي کنم، گفتم حالا چه کنيم و چه نکنيم؟ پيشنهاد دادم اين را بگذاريم توي فيلم. يعني از ابتدا مساله حاملگي در فيلم نبود؟ چرا. يک بار بود. منتها پيشنهاد دادم بکنيد دو بار که بشود مرا در سراسر فيلم با همان ظاهر ببينيد. نعمتالله گفت اين مدل فيلم من نيست. در نهايت قضيه را با لباس و نوع فيلمبرداري پوشانديم و طوري کرديم که معلوم نشود. ميخواهم بگويم که چقدر تکليف نعمتالله با جنس طنزي که دنبالش بود روشن بود. ميگفت: «اين ميشود زن زايد و...»! نعمتالله در هدايت شما مدل خاصي را دنبال ميکرد؟ نميتوانم جزء به جزء بگويم چه ميکند، ولي به طور کلي اينگونه بازي آدم را هدايت ميکند که ديالوگها بايد صد در صد ديالوگهاي خودش باشد. حتي يک "واو" که گذاشته بود در گويش ما تاثير ميگذاشت. بنابراين بايد دقيقاً هماني بايد ميشد که در فيلمنامه بود. با اين روش کنار ميآمديد؟ کاملاً و براي من راحت بود. چون چيزهايي که بايد اجرا ميشد از نظر من درست بود. براي حفظ کردن ديالوگها چقدر وقت ميگذاشتيد؟ سريع هستم. چند بار ميخوانم و حفظ ميشوم. هميشه ترجيح ميدهم ديالوگها را کاملاً حفظ کنم. براي شما تجربه جالب فيلم چه بود؟ تقوتق زمين ميخوردم! بعد ديگر ميترسيدم راه بروم، چون تکان ميخوردم، ميافتادم. چرا؟! نميدانم، دستوپاچلفتي شده بودم. دائماً برايم حادثه اينشکلي به وجود ميآمد. حتي وقتي ميخواستم بنشينم انگار کنتور ميافتاد، ميگفتم «من دو بار نشستمها.» به آقاي نعمتالله ميگفتم «من فقط ديگر ميخواهم حرف بزنم. حتي راه هم نميروم». نظرتان درباره بازي ديگران در اين فيلم چيست؟ همهشان عالي بودند. اصلاً اتفاقاتي که در فيلم ميافتادند فوقالعاده بودند. من که موقع تماشاي فيلم فقط ميخنديدم، بخصوص که در جريان فيلمبرداري همه صحنهها نبودم و اتفاقات کاملاً برايم بکر بود و تازگي داشت. همهچيز به نظرم خوب بود. منتشرشده درنشریه «صنعت سینما» به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از سايت جشنواره فيلم فجر،«فرامرز ابوالصدق» مدير استوديو تك فيلم پارس در مورد مراحل آماده سازي فيلمهاي متقاضي حضور در جشنواره فيلم فجر گفت: در اين استوديو فيلمهاي مختلفي براي آمادهسازي مقرر در جشنواره حضور دارند كه اميدواريم زمينه حضور آن ها در فجر فراهم شود.
براساس اين گزارش، در حال 14 فيلم جديد نسخههاي نهايي خود را به دبيرخانه جشنواره تحويل دادهاند كه نكته جالب در فهرست اين 14 فيلم اين است كه اغلب اين اثار به عنوان فيلماولي شناخته ميشوند و ميتوان به آثاري نظير پرسه در مه، ديگري،باغ قرمز،نظام از راست، مراببخش مادر و چيزهايي هست كه نميداني اشاره كرد.
به گزارش فارس، پرسه در مه(بهرام توكلي)، ديگري(مهدي رحماني)، مرا ببخش مادر(مهدي نادري)، چيزهايي هست كه نميداني (فردين صاحبزماني)، خاطره /نويسنده(نادر طريقت)، باغ قرمز(امير سمواتي)، خانواده ارنست(محسن دامادي)، سفر مرگ(حسن آقاكريمي)، نظام از راست(محمدرضا ورزي)، خاله سوسكه(نادره تركماني)، بيخوابي(محمدجعفر باقرينيا)، نزديكتر از آشنا (رضا سركانيان)، گنج روان (امين اصلاني) و برخورد خيلي نزديك(اسماعيل ميهندوست) 14 فيلمي هستند كه به تازگي نسخهنهايي خود به جشنواره ارائه دادهاند.
براساس اين گزارش،بيست و هشتمين جشنواره بينالمللي فيلم فجر از 5 تا 15 بهمنماه سال جاري در تهران برگزار ميشود.

همچنين فيلم سينمايي «حلقههاي ازدواج» به كارگرداني «شاهين باباپور» از تاريخ 23 بهمنماه اكران خود را در گروه آزاد شروع خواهد كرد و بعد از پايان نمايش فيلم سينمايي «شوريده» در گروه سينمايي استقلال اكران خود را ادامه خواهد داد.
از ديگر مصوبات شوراي صنفي نمايش، ثبت قرار داد فيلم سينمايي «به رنگ ارغوان» به كارگرداني ابراهيم حاتميكيا بود كه بعد از جشنواره فجر در گروه سينمايي آفريقا اكران خواهد شد.
فيلم «عيار 14» نيز بعد از جشنواره در گروه سينمايي قدس به نمايش درخواهد آمد.
فيلم «پنجمين سوار سرنوشت» به كارگرداني «سعيد مطلبي» بعد از جشنواره فيلم فجر در گروه آزاد به نمايش درخواهد آمد.
در مورد فيلمهاي طرح نگاهي ديگر شورا تصميم گرفت با توجه به استقبال نسبي از فيلمهاي كه در حال اكران است و با توجه به فروش قابل توجه فيلم «تنها دوبار زندگي ميكنيم» در اين طرح، اكران اين دوره از اين طرح تا جشنواره فيلم فجر ادامه پيدا خواهد كرد.
همچنين چهار فيلم «باد در علفزار ميپيچد» به كارگرداني «خسرو معصومي»، «ستاره بود» به كارگرداني «فريدون جيراني» و «به كبودي ياس» به كارگرداني «جواد اردكاني»، «شب حورا» به كارگرداني «شهاب ملتخواه» بعد از جشنواره در اين طرح اكران خواهند شد.
اكران فيلم «كودك و فرشته» در اين طرح با درخواست پخشكننده آن به سال 89 موكول شد.
فیلم سینمایی "شاعر زبالهها" به کارگردانی محمد احمدی بعد از چهار سال اکران عمومی میشود.
کارگردان فیلم سینمایی "چیزهایی هست که نمیدانی" با اشاره به ساختار غیر کلاسیک فیلمنامه، قصه و فضای آن را برای مخاطب جذاب دانست.

وي درباره حضور اين فيلم در جشنواره فيلم فجر، گفت: «پرسه در مه» حدودا يك تا دو ماه آينده آماده نمايش ميشود و فيلم هنوز مشخص نيست كه به جشنواره برسد.
براساس اين گزارش، «پرسه در مه» مضمون اجتماعي و فلسفي دارد كه در پس زمينه آن به دفاع مقدس پرداخته شده است.
در خلاصه داستان آمده است: جواني 30 ساله در پي نوشتن يك قطعه موسيقي كه آرمان زندگي او به حساب مي آيد و به دليل مشكلات زندگي به جايي مي رسد كه تعادل روحي خود را از دست مي دهد.
فيلم سينمايي «پرسه در مه» به نويسندگي و كارگرداني بهرام توكلي و تهيهكنندگي جواد نوروزبيگي ساخته شده است و ليلا حاتمي، شهاب حسيني و احمد ساعتچي بازيگران اين فيلم هستند.
وي تصريح كرد: فيلم «عروسك» ساخته ابراهيم وحيدزاده، كه همزمان فيلمبرداري آن انجام ميشود، فيلم «آل» ساخته بهرام بهراميان، فيلم «سفر مرگ» ساخته حسن آقاكريمي، فيلم «پرسه در مه» ساخته بهرام توكلي و فيلم «شكلات داغ» ساخته حامد كلاهداري از جمله اين آثار هستند.
ابوالصدق در ادامه تاكيد كرد: براي آمادهسازي نهايي منتظر ارائه موسيقي متن فيلمهاي «آل» و «سفر مرگ» هستيم. بخشي از مراحل فني فيلم «پرسه در مه» نيز پايان يافته است و براي رساندن به موقع «شكلات داغ» به جشنواره، تدوين و فيلمبرداري آن همزمان در حال پيگيري است.
وي درباره وضعيت توليدات سينمايي براي حضور در جشنواره فيلم فجر بيان داشت: با توجه به كيفيت فيلمهايي كه آماده نمايش است و ساير فيلمهايي كه اين مرحله را اصلي ميكنند، جشنواره بيست و هشتم فجر از كيفيت بالايي برخوردار خواهد بود. در اين استوديو چند فيلم در حال آماده شدن براي جشنواره است و با توجه به اين كه دو تا از اين فيلمها، اثر اول كارگردانهايشان است، به لحاظ ساختار، موضوع و ژانر، كيفيت مطلوبي دارند.
ابوالصدق افزود: خوشبختانه اين آثار به لحاظ مضمون و ساختار با يكديگر بسيار متفاوت هستند و وجود اين روند قطعا جشنواره را براي مخاطب و اهالي سينما جذابتر خواهد كرد.
وي تصريح كرد: فيلم «عروسك» ساخته «ابراهيم وحيدزاده»، كه همزمان فيلمبرداري آن انجام ميشود، فيلم «آل» ساخته «بهرام بهراميان»، فيلم «سفر مرگ» ساخته «حسن آقا كريمي»، فيلم «پرسه در مه» ساخته «بهرام توكلي» و فيلم «شكلات داغ» ساخته «حامد كلاهداري» از جمله اين آثار هستند.
وي در ادامه تأكيد كرد: براي آمادهسازي نهايي منتظر ارائه موسيقي متن فيلمهاي «آل» و «سفر مرگ» هستيم. بخشي از مراحل فني فيلم «پرسه در مه» نيز پايان يافته است و براي رساندن به موقع «شكلات داغ» به جشنواره تدوين و فيلمبرداري آن همزمان در حال پيگيري است.
ابوالصدق در باره وضعيت توليدات سينمايي براي حضور در جشنواره فيلم فجر متذكر شد: با توجه به كيفيت فيلمهايي كه آماده نمايش است و ساير فيلمهايي كه اين مرحله را اصلي ميكنند جشنواره بيست و هشتم فجر از غنا و كيفيت بالايي برخوردار خواهد بود.
وي افزود: در اين استوديو چند فيلم در حال آماده شدن براي جشنواره است و با توجه به اينكه دو تا از اين فيلمها، اثر اول كارگردانهايشان است، به لحاظ ساختار، موضوع و ژانر و كيفيت مطلوبي دارند.
مدير استوديو تك فيلم پارس در خاتمه اظهار داشت:خوشبختانه اين آثار به لحاظ مضمون و ساختار با يكديگر بسيار متفاوت هستند و وجود اين روند قطعاً جشنواره را براي مخاطب و اهالي سينما جذابتر خواهد كرد.
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت
15:52 توسط نویسنده| |
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم دی 1388ساعت
15:47 توسط نویسنده| |
نوشته شده در پنجشنبه دهم دی 1388ساعت
11:45 توسط نویسنده| |
نوشته شده در سه شنبه هشتم دی 1388ساعت
13:0 توسط نویسنده| |
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت
20:32 توسط نویسنده| |
نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت
12:5 توسط نویسنده| |
گفتوگو با ليلا حاتمي، بازيگر فیلم بی پولی
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388ساعت
23:13 توسط نویسنده| |
فرامرز ابوالصدق درخصوص مراحل آمادهسازي فيلمهاي متقاضي حضور در جشنواره فيلم فجر گفت: در اين استوديو فيلمهاي مختلفي براي آمادهسازي مقرر در جشنواره حضور دارند كه اميدواريم زمينه حضور آنها در فجر فراهم شود.
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت
13:55 توسط نویسنده| |
نوشته شده در جمعه بیستم آذر 1388ساعت
18:19 توسط نویسنده| |



